X
تبلیغات
بازی تراوین
تارس

تارس

سلام اسم من تام کلایوویکه، حتماْ می گین تام کلایوویک دیگه کیه؟! 

 

 

این خیلی مهّم نیست، شما می توانید تام صدام کنید یا حتّی بیل یا جرج. درهر صورت فرقی نمی کنه مهّم تر از اسم من، حضور خود من در این جاست؛ اجازه بدین در همین ابتدای امر نقطه پیوند خودم رو با شما مشخّص کنم یا بهتر بگم نقطه اشتراک بین ما؛ فقط تئاتره. 

چقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم که روز جهانی تئاتر، شما در این مکان جمع می شید، به هر جون کندنی که بود خودم رو رسوندم، راستی بهتر نیست برای این مکان اسم مشترکی رو پیدا کنیم، من پیشنهاد می دم اسم این جا رو باغ بهشت و عرش خدا بنامیم؛ اگه شماها با من موافق هستید به افتخار این نام یه دست مرتب بزنید و گر نه.......... نمی دونم هر چه که خودتون دلتون می خواد بگید؛ اما اگه علّت این نام رو می خواهید بدونید: این که ما سال هاست باران درست و حسابی ندیدیم و همه جا خشک و خشن شده. 

این علف ها باید سرسبز و بلند و نرم باشند ولی زرد و خمیده و شکننده هستند و ما به این خشکسالی عادت داریم؛ فصل خشکسالی طولانی و دائمی شده و ما به آن عادت کردیم. 

این جا وقتی بارون میآد آب یکراست در دل خاک فرو می ره، تا در رحم زمین به جریانی ملحق بشه و ما این رو خوب می دونیم و به معاش از راه صدقه قناعت کرده ایم. همه این ها خیلی وحشتناکه، خیلی خیلی وحشتناکه..... تا این که، تا این که خواب دیدم یه رؤیایی شیرین؛ آنقدر باران آمد که در تمام عمرم ندیده بودم و باران خوشحال تر از خاک بود. خاک نه تنها آب رو گرفت بلکه تک و توک برگی هم پیدا شد؛ حتّی روی درخت های اَبراهام انکل که از اول عمرشان خشکیده بودند. ارزن خود رو از خاک بیرون زد و دسته های کوچک علف هرز که فصل هایی آزگار فراموش شده بودند از بذرها سبز شدند. 

قلب همه مالامال امید شد..... 

راستش؛ این که چندین نسل می شد که زمین بار نمی داد و ابر و گردو غبار بود و وقتی باد نمی آمد چیزی رو نمی شناختیم غیر از لاشخورهایی که روی سرمان پرواز می کردند و بالای زمین بال هایشان را رو به هم می زدند. 

ولی حالا..... 

می توانستیم بوی لطیف برگ لیمو رو بشنویم و دست زدن به برگ نخل های مستر رضایی سعادتی بود که اصلاْ از آن خبر نداشتیم. 

به یکباره صدای ناقوس کلیسا مرا از عالم رؤیا پراند؛ اون باغ بزرگ که در عالم رؤیا دیده بودم در بیداری ملخ ها نابود کرده بودند؛ ناگهان به یاد دو برادر افتادم که برای تأمین معاش از این جا به سوی شهر رفته بودند؛ یکی از آن ها خیلی خیلی موفق و اون دیگری برعکس. جرج اون برادر موفق رو فراموش کرده بود که بیل برادرشه و اونا از یه پدر و مادر هستن، اون اینقدر بزرگ شده بود که دیگه اصلاْ برادرش رو نمی دید؛ همه چیز رو به نام خودش کرد تمام دارایی بیل رو؛ حتّی زن اون رو ازش گرفته بود و حالا بیل برگشته.

اون یکراست به طرف کلیسا رفت روبروی صلیب زانو زود و دعا خواند. 

بیل: ای پدر ما که در آسمانی به زن های ما بگو اذیتمان نکنند. به ما پول بده تا خانه خوبی داشته باشیم . به ما پول بده که احتیاجات روزمره مان را برطرف کنیم. مواظب باش آن عده از ما را که شب و روز تلاش می کنند، فراموش نکنی. به آنهایی که پیاده راه می رند، فردا موتورگازی عطا بفرما، به کسانی که امروز پیاده راه می رند، فردا موتور گازی عطا بفرما. آن هایی که امروز موتورگازی دارند فردا سوار ماشین خودشان بشوند. (آمین) 

بیل در حال دعا کردن بود که پدر روحانی به اون نزدیک شد بیل متوجّه پدر شد. 

بیل: به تو درود می فرستم ای پدر بنی آدم، ای دارنده قدرت الهی بعر از خدا. به دنیا آمدی که پادشاه باشی! ای مرد مقدّس سؤال های من حتماْ درهم و برهم است اما تو آن ها را از هم می شکافی، چون تو با صدای خدایان حرف می زنی. آیا من بز سفیدی رو پیش از سفرم به تو ندادم؟...... این نذر مال من بود که تقاضای حمایت آسمانی برای خودم و خانه ام ، پدر و مادرم و زنم کردم؟ مگه اون این جا در حضور تو به من قول نداد ؟ قول عمر طولانی؟ قول فرزند؟ آیا قول سعادت نداد؟ پدر مقدّس تو چرا اینقدر چاقی؟! 

سؤال آخری بیل پدر مقدّس رو ناراحت کرد به خاطر همین اون رو از کلیسا انداخت بیرون. 

و حالا بیل اومده این جا چون اعتقاد داره آدم های خاصی هستید. اون می گه حرفای منو بهتر از هرکس دیگه شماها می فهمید اعتقاد بیل برا اینه که برای نجات خشکسالی باید سدّی ساخت محکم و استوار تا برای تمام فصول سال آب داشته باشیم و ساختن سدّ نیاز به دست های هنرمندان شما رو داره؛ مانباید از این جا بریم چون شهرمونه چون من تجربه سفر رو داشتم. 

منم با بیل موافق هستم چرا باید درخت های اَبراهام انکل خشکیده باشند و اون مجبور بشه بره یه شهر دیگه اگه ما باهم باشیم هیچکس جرأت نمی کنه حتّی توی این سدّ یه سوراخ کوچیک به وجود بیاره ( با خنده ) می دونید چرا؟!  

 

                                                                     نویسنده: یاسین بهرامی 

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1388 02:48 ب.ظ توسط تارس نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

آب،آیینه و آیین

نگاهی به جایگاه آب در زندگی مردم هرمزگان

استاد علی رضایی

 

دخترک پای بر سنگ سخت می گذارد وبا نگاه پر از تمنای خود،با او سخن می گوید:"ای

کوه،من ماهکم،دختری با کنگروهای نقره ای ۱،جماز پدر تشنه و بادیه چوپان،بی شیر است."

کوه خشک است وچشمه در خواب  و ماهک،در حالی که مشک خشک بر گردن انداخته است بادیه ی مسی

را در دست گرفته،خیره به خورشیدی که تازه از کوه سرزده همراه با دیگر دختران

کوچک آبادی می خواند:

"ای خدا،شمالک را روانه دیار ما کن تا ابرها را بیاورد،اگر زنگروشاه۲ ابرها را دزدیده باشد،

شمالک آن ها را پیدا می کند.۳"

زنان آبادی گاه نگران و گاه خندان ،چشم به کودکان دوخته و گوش به سرود باران سپرده اند

پیرزن کوه نشین (بشکردی) که روزگاری خود چون ماهکپای بر صخره کوبیده و این سرود

را زمزمه کرده بود،از غرش رعد و درخشش برق می گوید:

"شمالک با بوی باران از راه می رسد و همه را ململ شادی می پیچد.زنگروشاه رو سیاه از شمالک

،شکست خورده،می گریزد وابرهای باران زا به شوق صدای سرود کودکان می بارند."

هرمزگان،عجیب به صندوق مادر بزرگ ها شباهت دارد.هر گوشه اش رنگی از ایین است و فرهنگی و

در این میان حدیث آب شیرین ترین است.

این استان پهناور، اگر چه دیرپا و کهن سال است اما چون کودکی زاده ی آب و آتش است.از سویی چهره

در کوره خورشید سرخ می کند.

ورت هرمزگان از همین آب وآتش گلگون است و آب،صورتگری است که به مدد خورشیدچه نقش ها

که بر این خاک زده است.آنجا که رود ها و چشمه ها جاری است زنگی دیگر دارد.

و جایی که آب چهره می پوشاند جلوه ای دیگر از حیات ، رخ می نمایاند.

به طور کلی،هرمزگان به دلیل وضعیت آب وهوایی و اقلیمی ، از مناطق خشک و بی آبکشور است.با اینکه

تحت تا ثیر آب وهوای بیابانی ونیمه بیابانی قرار دارد و عملا دو فصل بیشتر ندارد: فصل کوتاه و معتدل

زمستان ،  اما از لطف طبیعت بی بهره نیست : واگر چه میانگین سالانه بارندگی چیزی حدود140میلی متر است  که نشانه خشکی و کم آبی این  دیار است با این حال قسمت های شرقی و شمالی استان سر سبز و مستعد کشاورزی است.

شاخص ترین مناطق پر آب و حاصلخیز استان،شهر های میناب،رودان و حاجی آباد و نیز بخش های شمالی بندر عباس است و مناطق غربی و جنوبی استان شامل بندر لنگه وجزایر قشم و هرمز و شهرستان جاسک و توابع آن ها که کم آب اند، ما از طراوت زندگی،بی بهره نیستند.

آب در این دیار چه شور باشد چه شیرین،همواره آیینه ای است تا آیین زندگی در آن جلوه نماید.

هرمزگان ،سرزمین کهن سالی است با تاریخ و تمدن دیرین. به  گواهی تاریخ رد پای بسیاری از اقوام را می توان در این دیار نگریست و آب،عامل اساسی حضور این دو آبراهه بزرگ می شود،حضور مردمی کار بلد است که هم دردریا و هم در خشکی قابلیت خود را نشان می دهند.

موغستان، ایالتی بزرگ است که همواره در تیررس نگاه حکام و سلاطین قرار گرفته است.نخستین میهمان تاریخی این سرزمین،نئارک،سردار اسکندر،است که در گذر از دریای پارس به این دریا می آیدوتوصیفی که به دست می دهد می توان  پی برد این سرزمین بسیار آباد بوده  است.اشاره او به رود میناب و شهر کهن هرمز و ملاقاتی که با حاکم این شهر دارد،نشان دهنده ی شکل گیری تمدنی است در خور توجه ،زیرا تا مردمی مدنیت نداشته باشد شایسته حکومت نیستند. مردمی که می دانستند چگونه ازآب شور و آب شیرین ،شور شیرینی در رگ حیات جاری کنند. جای پای مردم بر این خاک،جای پای محکمی است اما کمتر مورخی به زندگی آنان اشاره کرده است.

آنچه نوشته ها بر می َآید این است که این خطه ،همواره در نقطه نگاه مردان تاریخی بوده است.چه کسانی که شمشیر در کف گرفتند وبه این سو تاختند با آنان که زر در کیسه کردند و به بوی سودبر پهنه  این آب بادبان بر افراشتند،جلوه هایی  می دیدند که ارزش آن جولان را داشت :و مردم در هزاراین جولان ها یا سر باختند یا سرزمین.از این روست که از آن همه آبادی تاریخی  جز نامی آن هم دگرگون شده نمی یابیم.

آیا در پس این گمنامی نقطه ای روشن یلفت می شود که چراغی باشد  در راه جستجویی که به شناخت مردم این دیار بینجامد؟

من این نقطه روشن را درقطره های آب می بینم ،آبی که اگر چه به قول مردم " آبی که رود درون خونه ،خودی بخورد به از بیغونه"،بیش از آنچه کام خودی ها را شیرین کند بیگانه را تشنه خود می سازد و به این سو می کشاند و این آب چه شور باشد چه شیرین آنقدر هوس انگیز است که ملک دینار زر،اسب در دریا براند  وهم پادشاه سلجوقی از همین دیار،سپاه به عمان بکشد۴؛ونیز پرتغالیان را آن چنان حریص کند جان بر سر طمع خویش گذارند.حالا،بماند آنچه را که از غارت راهزنان دریایی برسر این مردم آمده است و همه نشانه آن است که بیگانه به خوبی می دانست به کجا گام می گذارد وخودی،که بیگانه تر از بیگانه بود،هرگز نیندیشید که برای حفظ این گوهذر گران بها، که چشم ها را خیره کرده است  چه چارهای بجوید. از همین روست که دولت های مرکزی،ننه به فکر تشکیل نیروی دریایی مقتدری افتادند ونه بر سواحل و جزایر این خطه ،حاکمی توانا گمارندبا اینکه شنیده بودند قطعه ای از این خاک هرمز در چشم بیگانه،نگین انگشتری جهان نامیده می شود،بدان اعتنایی نکردند ؛شاید به این دلیل که من این نگین سلیمان ،به هیچ نستانم که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد.

این خطه به اعتبار دو کالای گران بها ،که هر دو محصول آب است سال ها مرکز ثقل تجارت  منطقه می شود؛یکی خارک شیرین خرما،یا کنگ ،که کام مردم کراچی و بمبئی و زنگبار را شیرین می کرد و از نخلستان های هرمز کهنه یا میناب امروزی به دست می آمد و دیگری مروارید بندر لنگه و کنگ را شهره آفاق ساخت.به واسطه همین دو کالای گران بها بود  که کاروان های ادویه و ابریشم به راه افتاد و بازارهای کرمان،فارس،اصفهان و خراسان بزرگ را رونق و شکوه بخشید؛در حالی که هیچ وقایع نگاری نمی نویسد سهم مردم  از این متل ها و مثل ها و سرودهای آن ها را بشنویم و به دقت بکاویم ،زیرا این تنها تریت راه یافتن  حقیقتی است که همواره زیر ابر گزارش های رسمی پنهان مانده است.

توجه به متن زیر شاید گوشه ای از این حقیقت را بنمایاند:

" روخونه ای واردن عاسلی /داغ به دل پا منجلی/منجلی که شیرازین/گرد لوی مروارین/الل مکارا کوکو/به زنگبارا کوکو"

 

رود خانه ای از عسل جاریست در حالی که داغ حسرت بر دل خرما پزانی است که پای دیگ ها ایستاده اند،دیگ هایی که از آن تاجران شیرازی است و بر گرد آن مروارید دیده می شود. کجاست آنکه این ها را بار کند و کجاست آنکه به زنگبار ببرد.

بی بهرگی مردم از دستر نجشان ،سبب مهاجرت می شود .در کتاب گران قدر عمان،می خوانیم؛"اکثر اهالی صحار اباضی مذهب ،عده ای اهل سنت و جمعی شیعه اند که اغلب میناب و شمیل و از مضافات بندر عباس هستند و از جور و تعدی خوانین محلی و عمان دولت ،به آنجا مهاجرت کرده و سکونت گزیده اند...حال آنکه میناب و شمیلات از نقاط حاصلخیز و پر آب ایران است"۵

خشک سالی های مناطق کم باران ،مثل جاسک و بخش بیابان در جنوب استان،نیز سبب مهاجرت و جابه جایی مردم می شود.از آنجایی که بیشتر این جا به جایی حکم ییلاق وقشلاق دارد و بیشتر در جهت یافتن مکان مناسب ،برای زندگی صورت می گیرد،کمتر بنای ماندگاری در این آبادی می بینیم ؛به طور مثال، کمتر خانه ها خشت و گلی است .بیشترر از شاخ و برگ نخل ها خانه های گلی نیز ،خیلی ساده ساخته می شود و بدگیر، که اساسی ترین رکن خانه های جنوب  است  در این بنا ها دیده نمی شود .از ساخت برکه نیز،آن گونه که باید، خبری نیست زیرا این مردم دائما در جستجوی زمین و آب مناسب ،جا به جا می شوند،در حالی که در جزایر،به ویژه قشم ومناطق شرقی و شمال شرقی استان ،مثل بندر کنگ  و بندر لنگه و بستک ،معماری ساختار محکمی دارد و بر اساس وضعیت اقلیمی استوار است.

       

از ویژگی  معماریاین مناطق توجه به ساخت برکه ها و بادگیر هاست وهر دو رابطه مستقیمی  با وضعیت آب وهوا دارند.

برکه ها،به گونه ای ساخته شده اند که بتوانند در هر شرایطی  آب را هر چند هم اندک باشد،ذخیره کنند و بادگیرها را نیز ،آن چنان

حساب شده بنا کرده اند که بتوانند کمترین وزش نسیمی را به درون خانه منتقل کنند.

بنای خانه هانیز در مناطق کم آب و پر آب ،با هم متفاوتند خانه ها در مناطق کم آب از طراحی خاصی برخوردارند و این به سبب نوع رابطه ای اسنت که مردم این دیار با مسافران و دریا نوردان غریبه داشته انددر حالی که در مناطق پر آب تاجران بزرگ ،کمتر کسی با غریبه ها سروکار داشته است.از این رو فقط کسانی که در قلعه ها یا حاشیه آن ها می زیستند خانه های نسبتا قابل توجهی داشتند.بقیه مردم در منازل بسیار ساده وبیشتر کپری می زیستند.

بود ونبود آب در ویژگی مهاجرتها ار گذار بوده است.مردمی که از شهر های بندرلنگه وکنگ و بستک وقشم به کشور های حاشیه خلیج فارس مهاجرت می کردند به دلیل آشنایی با اصول تجارت ،آنجا نیز از تجربه خود به خودی بهره برده اندو از بازرگانان سر شناس شده اند یا جای پای خود را محکم کرده اند. در حالی که مهاجران مناطقی چون بندر عباس ،میناب وجاسک بیشتر به کارهای خدماتی روی آورده اند ؛یعنی همان کار هایی که در دیار خود داشته اند زیرا بیشتر باغ ها و نخلستان ها وبه تبع آن اقتصاد ،در اختیار عده ای مالک خاص بوده است.

شاید بی دلیل نباشد که مردم منطقه در مثلی می گویند آب زیادش زحمت است و کمش رحمت و چه رحمتی بالاتر تز تینکه می بینیم مردم جزیره قشم در گذر گاه تاریخ،با ژرف اندیشی اقدام به ساختن انواع سدها وبند ها می کنند؛مثل سد تل بالا و سد دم.

در سه کیلومتری قشم دره کم عمق کولغان فرار دارد .در این دره بالغ بر 25 حلقه چاه کوچک وبزرگ است ودر محلی به نام تل بالا مقداری چاه برگ وکوچک حفر شده است.در حاشیه غربی کولغان پشته کوهی وجود دارد که آثار ساختمانی ویران شده روی آن دیده می شود دره غربی کولغان مونه خاصی از مخازن و آبگیر ها ست که در روزگار  درازی بعد از مادها و هخامنشیان  از آن مخازن استفاده می شد و پس از آن ساسانیان در این دره به کار بزرگ تری دست زدند که درنوع خود از شاهکارها ی خیره کننده در جزیره قشم است ودرآن ساختن سد خاکی تل بالاست.6.سد دم نیز در نوع خود از سدهای بسیار زیبا و در عین حال استوار بوده است  که سر تاسر پایه و دیوار های اصلی  آن هنوز به جا مانده است.7.

برکه های جزایر قشم و بندر لنگه  نیز در نوع خود بی نظیرند و هر کدام مایه امیدواری مردمی هستند  که از خشکسالی به تلخی یاد میکنند همین برکه ها سبب مندگاری این مردم شده است.بیهوده نیست  که نقش آب  نه تانها بر دل اینان حک شده که بر در ودیوار  خانه ها نیز نشسته است.

نقش نیلوفر آبی که بر در برخی از خانه ها دیده می شود نشانه شناخت مردم از این نماد حیات و باروری  است و نیز نقش های موج ،لنگر ،ماهی و کشتی ها بر در و دیوار دال بر اهمیتی است که این مردم برای آب قائل هستند و شگفت تر اینکه  با دور اندیشی در بندر لافت ،چاه هایی حفر کرده اند که در نوع خود بی نظیر است.

چاه های معروف به طلا 366 حلقه بودند که مردم هر روز از یکی از آنها استفاده می کردند.امروز حدود چهل حلقه از آنها باقی مانده  و مورد استفاده  است .در کنار این چاه ها درخت کناری قرار دارد که مورد احترام اهالی است و شکستن و سوزاندن شاخه های آن را نا شایست و گناه میدانند.8.

تمهید دیگر  احداث  قناتها ست اگر چه مشخص نیست این قنات ها از چه زمانی در این دیار حفر شده اند اما هریک در ماندگاری این مردم نقش بسزایی داشته اند. قدیمی ترین این قنات های شناخته شده را میتوان قنات کمشک ،واقع در شمال غربی بندرعباس دانست و نیز از قنات های واقع در جزیره کیش که گفته می شود از قرن چهارم پس از احداث شهر حریره به جا مانده است.9.

تقریبا در اکثر نقاط استا ن به ویژه گهره ،رضوان ،فین،میناب و رودان  این قناتها دیده می شود و متاسفانه اکثر آنها ویران شدهاند  وفقط اندکی از آنها استفاده می شود. در بندر عباس نیز یک رشته قنات از نایبند تا داخل شهر  کشیده شده است و در چند نقطه از مسیر قنات  آن انبارهایی باسنگ و سارو ج  ساخته  بودند که شیر های برنجی  داشت  و مردم به وسیله آنها آب مورد نیاز خود زا به دست  می آورند.10.

و اما به چاه و چشمه از منظری دیگر باید نگریست ،با این اشاره که  چاه در این دیار اهمیت برکه ها و قناتها را ندارد ؛اگر چه در بعضی از جاها بسیار موثر است . مثل چاه و گاو چاه در نایبند بندر عباس که تا مدت ها تامین کننده آب شرب مردم شهر بود اما آنچه حدیث چاه را شنیدنی تر می کند هویت زنانه است آب چاه از آن رن است چون مستور و پرده نشین است .هر چه چاه بیشتر دور  از چشمها باشد بیشتر قداست می یابد .

مثل چاه تمبالو  در میناب که در 5 کیلو متری شهر قرار داشت  با این حال هر روز زنان به سراغش میرفتند و آب خوردن را که معتقد بودند از همه آب ها خنک تر و گواراترر است از آن بر می گرفتند.تمبانو از دو واژه تمب به معنی تپه ،بلندی و بانو  که موکل این چاه  است ترکیب شده است.این بانو می تواند  به نوعی  نشان از ایزد بانو ی آب داشته باشد .مثل بی بی مریم که او نیز صاحب  و دارنده  چشمه ای دیگر در میناب  وموسوم است بع هو بی مریم ، یعنی آب بی بی مریم که چشمه شفا بخشی است ومردها حق ندارند به آن نزدیک شوند.آیا این توجه واحترام به آب ریشه در اسطوره کهن دارد؟

به نوشته استاد باستانی پاریزی ،احترام به آب قائمه اصلی هویت ایرانی است که از روزگار پرستش آناهیتا و میترا وتیشتریا معمول بوده 11.

بیهوده نیست که مردم جنوب آب باران را آب رحمت نام نهاده اند و مردم بخش بیابان از توابع جاسک  به محض ریزش باران و جاری شدن سیل ظرف ها را از آب صاف خالی می کنند و از آب گل آلود  باران  پر می کردند  و با لذتی وصف نا شدنی مینوشیدند و سرو تن در این آب می شستند. استاد باستانی در جای دیگر اشاره می کند :‍‍(مخلص به یاد دارد در کوهستان پاریز  وقتی  باران  می آمد  و خبر  می دادند  که رو د خانه راه افتاده  پیروجوان دو سه فرسخ به پیشواز رودخانه می رفتند و چای و کلمپه می دادند.)12.

در کتاب مقدس  چاه در بیابان و چشمه هایی که به  بادیه نشینان هبه می شود موجب  شادی و شگفتی بسیار بوده است . نزدیک چشمه ها چاه ها عشق متولد می شد و وصلت صورت می گرفت .13.

آب زندهخ آب زندگی به عنوان نماد آفرینش عرضه می شود ؛چون تصفیه می کند،شفا می بخشد و دوبتره جوان می کند  به عقیده گریگوریوس ،اهل نیسا، چاه ها آبی راکد دارند اما چاه داماد ،چاهی از آب زنده است .14.

یکی از آیین های مقدس در هرمز گان تن شویی داماد در کنار چاه و چشمه مقدس است که بی ربط با زایندگی و باروری نیست . داماد از این آب حیات نیرو می گیرئ  تا قدرت باروری پیدا کند .این نگاه به آب ،ما را به یاد  شعری از فدریکو گارسیا لورکا می اندازد:"زن بدون مرد سترو ن است ، مانند یرما ، مانند بیابان بدون باران که سترون است."15.

رمز آمدن داماد بر سر چاه که نمکاد زندگی است ،شاید پاس داشت زایندگی و باروری باشد.

پس از تن شویی ظرفی از همان آب به خانه عروس می برند تا او نیز خود را بشوید.آیا این نشانه وصلت و یکی شدن مقدر نیست ؟ آیا این عروس و اصولا همه دخترانی که از چاه  و چشمه آب می آورند تمثیلی از زمینی نیستند که آماده بارور شدن اند ؟

آب نا پاکی ها را می شوید و عامل زندگی دوباره می شود .با آب چاه  که آمیخته با گیاهان خوشبو چون آویشن ،حنا ،بوزرد ،اسپند مورد ،گل سرخ و سدر است زن زائو را می شویند تا دوباره آماده باروری شود . سه آب و گاه هفت آب بر او می ریزند. بر قبر مردگان  تازه در گذشته نیز ،سه بار آب معطر می پاشند ،روز سوم وهفتم و چهلم "یا چهار ماهی"با امید به اینکه روان مرده آرام گیرد و سر گردان نماند.

کسی را که گرفتار  بیماری سخت است به چشمه های آب گرم خاص می برند وتن او را با آدابی ویژه می شویند .بار هفتم ،این تن شویی در تاریکی شب اتفاق می افتد .بی هیچ شمعی و چراغی تن او را به آب می سپارند .آیا این کار به نوعی یاد آور چشمه حیات نیست  که در ظلمات  قرار دارد ؟

در مراسم نشپیل بستن 16‍‍»که یاد آور کستی  بستن  زردتشتی هاست ،نوجوانی را مانند داماد بر سر چاه می آورند و تن او را می شویند  وبند نشپیل را که نشانه مردانگی است بر کمرش می بندند و لنگی نو می پوشد آن گاه از او می خواهند که سر در حلقه چاه ببرد و سه بار بگوید من مردم.این اعلام مردانگی در چاه که نماد زنانگی است در خور تامل نیست؟ آیا با این عمل از چاه مدد نمی گیرد  تا قدرت باروری به او عطا کند‍؟این شخصیت بخشی  به چاه نمی تواند  بی سبب  باشد . در اساطیر  اسکاندیناوی اودین ایزد بزرگی است.برای اینکه خردمند شود می رود سر چاهی که آب در آن بنوشد ؛ صاحب چاه مار بزرگی است که یک چشمش را به آن مار می دهد و آب می خورد و شعور پیدا می کند و شعر می گوید و شاعر می شود.17.می دانیم که زیارت گاه و چاه و درخت رابطه راز آمیزی با هم دارند و معمولا ماری که موکل بر این زیارتگاه  است یا در چاه است یا بر درخت یا زیارتگاه چمبره می زند.هیچ کس حق ندارد آزاری به این مار برساند.

گاه زنان نازا و نا امید را به زیارت می برند با این امید که مار بر شکم او بلغزد  و باور دارند که این کار سبب زایندگی می شود .این زن را ا آب مقدس می شویند وتا سه روز از چشمها پنهانشان می کنند.

به موردی دیگر اشاره می کنم .در شب زفاف،شست پای عروس و داماد را با آب معطر (آمیخته به گل سرخ و مورد) در ظرفی می شویند.زنانی که دختر دم بخت دارند از این آب را با خود می برند و دست و پای دخت را با آن می شویند با امید که به زودی بختش باز خواهد شد.

اگر چه در باور مردم هرمزگان شستن شست پای عروس وداماد برای دور کردن پلیدی ها و بیماری هاست اما در پس این باور ،رازی باید نهفته باشد.

بامبارهای آفریقایی ،شست را نماد قدرت می دانند و ریئس قبیله ،حلقه ای در شست می کند کهبه  علامت صاعقه آراسته شده است.آن ها در شب زفاف بر انگشت پای داماد نخی می بندند.در اسطوره پیگمه،در میان بامبونی های کنگو و قبایل جنوب کامران این باور وجود دارد که قهرمان نمی پذیرداز راه طبیعی به دنیا بیاید.آنان از طریق شست پای راست مادرشان متولد می شوند.18.

جالب است بدانید در بیماری زار نیز ،باد زار از راه شست پای بیمار از تن خارج می شود.این مردم در کنایه به کسی که زیرک و رند و هوشمند است می گو یند سر در چاه بابل کرده.به راستی اینان از چه راهی متوجه رابطه رازآمیز کاهنان پیشگو و ساحره های بابلی با چاه های بابل شده اند؟

از چاه به دریا نقبی می زنیم و به گوشه ای از باور های مردم درباره  در یا می پرداریم .

از دید شاعر و عارف بزرگ مولوی اقیانوس نماد اساس ملکوتی جهان است و آب این اقیانوس ،جوهر الهی است که تمام خلقت را لبریز می کند و امواج ،مخلوقات آن هستند.

آن بحر کفی کرد و به هر پاره از آن کف

نقشی ز فلان آمد و جسمی ز فلان شد.

(دیوان شمس)19.

دریا برجستهترین بخش زندگی مردم هرمزگان است جون موجود زنده ای به آن می نگرند به او دل می بازند واز او می هراسند تا کام دریا را شیرین نکنندبه سفر نمی روند و تا از او اجازه نگیرند به صید نمی پردازند.طوفانی شدن آن را بی علت نمی دانند  از این رو سعی می کنند از راز او با خبر شوند.

برای سخن گفتن با از گر استفاده می کنند. گر شیپوری است که از صدفهای بزرگ ساخته شده است و صدای بمی دارد.گر ،نوعی ،توتم است و تنها در مراسم آیینی خاصی نواخته می شود .وقتی جهازی آماده رفتن به دریا می شد با گربه دریا خبر می دادند و اجازه می گرفتند و در طوفان هانیز با دمیدن در گر ،صدای آشنا را به گوش او می رساندند.اگر چه بعضی از دریانوردان معتقدند صدای گر،به دلیلمهیب بودن ،موجودات در یایی مثل بابادریا را که ممکن است مایه ی دردسر باشد،می ترساند.   

در اساطیر یونان می خوانیم که زئوس در طوفان بزرگ از پوسیدون  خواست  تا نیزه ی سه شاخه خویش را به کناری نهد و امواج خروشان را آرام گرداند .پوسیدون نیز به تریتون که از خدایان دریا بود فرمان داد تا در صدف بلند آوای خویش بدمد و سیل را فرمان دهد تا واپس نشیند.20

دریا که ارام باشد خواهر است و چون بجوشد یا عاشق است یا دیوانه.

به زندگی در زیر دریا معتقدند و داستان ها از این زندگی دارند.موجوداتی انسان گونه که دل به آدمیان می بندند و چون خود را نشان دهند آدمی را گشته ش خویش می کنند.فریبا ترین این موجودات منمنداس است ؛زنی زیبا که در شب های مهتابی  با سرودی دل نشین به شکل ماهیگیران و جاشو های جوان می رود و چون آن ها را به چنگ آورد از آنان کام می گیرد و سپس با پاهای اره مانند خویش آنها را قطعه قطعه می کند.این موجود شبیه است به الف ها ؛خدایانی از جنس هوا که خاستگاه رقص شبانه در مرغزارند و ظاهرا آدمیان را دعوت می کنند تا ب آن ها بپیوندند اما در  واقع موجب مرگشان می شوند.تئوفیل گوتیه در این مورد می سراید:  (در شب است که الف ها ،بیرون می آیند با پیرهن های مرطوبشان بر ساحل و برای هم رقصان خود مرگی زار به ارمغان می آورند.) 21

 در اساطیر ژرمن و اسکاندیناویا نیز اوندین ها و نمف ها چنین اند .آن ها پری آب ها هستند و شرورند.22

در کتابی که استاد محمد طباطبایی آن را نگارستان عجایب و غرایب نامیده اند و از شخصی به نام پیشاوری دانسته اند که معاصر نادر شاه افشار بوده .در بیان قسمی ماهی آمده است: دیگر قسمی است عروسک نام ؛ در بحر فارس او را مقام است.23

شب های چهاردهم ماه ،وقتی ماه می درخشد و چهارشنبه ها ،وقت مناسبی است تا آنان که تن خسته دارند آن را به آب دریا بسپارند و نیرو مند  باز گرداند .آب دریا نیز توتم گونه است . هر چشم زخمی  را دور می کند و آفت ها را پس می زند . آب دریا را به خانه می آورند و دست و پای خود را می شویند ،به در گاه خانه و بر حیواناتشان می پاشند تا اجنه را دور کند و بلا را بتاراند.

باور ها و آیین های دریایی ، از طریق مهاجرت جزیره نشینان به دیگر نقاط  استان  منتقل شده است .مهاجران قشمی و هرمزی که تابستان ها را در باغ های میناب می گذرانده اند . استفاده از داروهایی که دذ مراسم آیینی مصرف داشت نیز از طریق همین قشمی ها ترویج شده است ؛ دارو هایی چون گشته ،گرهکو،بو زرد و کندر که در مراسم زا ر به کار می بردند.

همپای آب های مقدس ،درختان  مقدسی نیز بودند که بسیاری از مراسم در کنار آنها برپا می شد ،درختانی چون کنار،کرت،کهور واز انجیر معابد و بانیان نیز شهرت یافته ،همیشه راز آمیز وپیچیده در افسون بوده است . به دلیل بی خار بودن ماوای مناسبی برای پریزادان و از ما بهتران است و این نیز در افسانه ها ی ما ،بی سابقه نیست .در داراب نامه میخوانیم :اسکندر نگاه کرد،درختی دید،مردی خواست که از آن میوه بر کند، چوبی زدند بر دست او که بیم بود دست او بشکند و بانگی صعب از آن درخت برآمد که آدمیان خویشتن نگاه دارید.24.

درخت لور ،چون درختان جم ،زیتون محلی و انبه و تمبر هندی به وسیله دریا نوردان و بازرگانان از سرزمین هند به این دیار آورده شده که در این میان ،لور شهرت بیشتری یافته است .پیترو دلاداله ،این درخت را می ستاید و آن را زیبا ترین درخت ها  میداند. او مینویسد با اطمینان میتوانم بگویم که لور زیباترین درخت های دنیاست .25

این درخت مقدس است و معمولا در کنارش زیارتگاهی دیده می شود .میوه اش شبیه انجیر کوچک است و آن را خرمای لور می نامند و میخورند .به دلیل قداستی که دارد از چوب آن علم می سازند و نیز چهار چوب تابوت (نخل) و حجله های عزاداری .کرت و کنار.نیز ،اهمیت دارند.از چوب آن ها به ویژه کرت به دلیل استحکامی که دارد ،در صنعت لنج سازی استفاده می شود .خار بوته ها نیز نیمه جایگاهی در باورهای مردم دارند .گیاه خسک ،گیاه آتش است و این چیستان به این موضوع اشاره دارد:"سفیدی کاشتم سرخی بر آمد شمله (شعله ) کشید خون برسر آمد."

از میان خار بوته ها،آدور یا گیاه خارشتر علاوه بر خاصیت دارویی،کاربرد جذابی دارد.

در مناطق گرم و خشک استان آلاچیق هایی ساخته می شود به نام آدوربند یا خارخانه که با همین گیاه پوشیده می شود. آن گاه با پاشیدن آب بر آن ،هوایی بس مطبوع و خنک حاصل می شود که به راستی در جهنم سوزان لذت بخش است وباید گفت:

به عمر  خود هر آن کسی ندیده خارخانه را

نه برده کیف زندگی نه لذت زمانه را26

گل کیدی نیز از جمله گل هاییی است که خاصیت هم ذات پنداری با انسان دارد.این گل،بسیار حساس،ظریف و کمیاب است.اگر در گوشه باغی بروید دوست دارد آدمیان همدمش شوند و وقتی  به بار نشیند  با  آدابی خاص به سراغش می روند ،برایش اسپند و گشته دودو می کنند و برایش می خوانند و می نوازند.مردم معتقدند گل گیدی،تنها با صدای سرنا و دهل شکفته می شود و این اگر چه شگفت انگیز است اما بی سابقه نیست . چندی پیش در آمریکا تحقیق کردند و دیدند گل شمعدانی با پخش موسیقی های برامس ،رشد عجیبی می کند ولی نسبت به هیچ موسیقی دیگری عکس العمل نشان نمی دهد.27.این گل ،بسیار خوشبو و معطر است و صاحبش قطعه ای از آن را به رسم هدیه به دیگران می دهد که تا یک سال در میان لباس های آنان می ماند و همه را خوشبو می کند.حدیث آب پایان پذیر نیست . آب آیینه پریزادان نیز هست . دختران دم بخت به امید آنکه صورت پریزادی را در آیینه آب ببینند،بیشترر زیر درختان بی خار در آب می نگرند و گیسو شانه میکنند .این چیستان اشاره به همین موضوع دارد:"کپ دست ،کپلک دست ،آب روان ،دخترک مست"در نمایشی آیینی در خطاب به پریزادان می خوانیم :"مادم از ماما بلیله شنیده که شمادر چشمه مهتاب ،تن می شوییدو در آب می نگرید و گیسو شانه می کنید.28  

این باور ها ،رزق روح مردمی است که با آب الفتی فرا طبیعی دارند ؛چه در کنار دریا باشند یا در دل دشت  ویا بر صخره های کوه .چشمشان به آسمان است تا کی ببارد و معتقدند باران به ابر نیست، به امر است .امر شود می بارد . برای همین در خشکسالی ها ب آدابی خاص دعای باران می خوانند تا ایزد باران خشکسالی را از شهرشان به در کند.شاید رمز قربانی برای چشمه ها و چاه ها در به دست آوردن دل ایزد بانوی  باران  باشد . آیا واداشتن  کودکان کهن و غیر مستقیم آشنایی با تشتر واپوش ندارد؟

بدون شک این اسطوره ها راز ماندگاری این مردم را می نمایاند. چه آنان  که فرش  زندگی را بر گستره دریا گسترده اند و چه آنان که در خشکی با چاه و چشمه و رود ها ،پیمان دوستی می بندند.

از دل افسانه ها و آیین ها بیرون می آییم و با چشمی باز به خلیج فارس می نگریم .دریا با زبان ملایم و با گرهی که از طوفان  بر پیشانی  دارد به ما می گوید:تاریخ به آب خلیج  فارس  واین خطه نیاز دارد،چه اسکندر باشد و چه خواجو که دلگیر می نالد :

به اختیار کسی هرگز اختیار  کند

جرون تشنگی و باد گرم تابستان29

و چه حاج ملاهادی سبزواری که با این آب وضو می گیرد ونیز وحشی بافقی که او نیز چون همکار خویش ،خواجو ،افسرده می سراید:

اگه نئی که از پی وجه معاش خویش

هر چه داشت وحشی بی خانمان فروخت

چیزی که بلاد عراق آمدش به دست

آورد و در دیار جرون در زمان فروخت

از بهر وجه آب وضو اندرین دیار

سجاده کرد در گرو و طلیسان فروخت.30

اگر چه از روزگار ،داغ ها بر سینه دارد و بار ها بی مهری  بیگانگان را دیده اما هرگز در برابر هیچ حادثه ای سر خم نکرده است . این آب همواره ابروی این سرزمین خواهد بود و همیشه با نام پارس ،باقی خواهد ماند.

پایان مقاله این سخن است :

شما آب هایی که نیرو می بخشید،قوت ،عظمت، شادی و بصیرتمان دهید.

شما ای آب ها بزدایید گناهان ما را هر چه که باشد.31

 

پی نوشت

1.کنگرو،نوعی خلخال است که دختران و زنان هرمزگانی زینت مچ  پا می کنند.

2.زنگرو شاه ،دیو خشکسالی است.

3.بر گرفته از سرودی محلی برای باران.

4.باستانی پاریزی،درخت جواهر،ص288ـ286.

5.احمد فرامرزی،عمان ،ص35.

6.مجموعه مقالات اولین همایش آثار تاریخی آب هرمزگان،بندر عباس،بهمن 1372،ص35.

7.همان ،ص37.

8.علی بلوک باشی ،جزیره قشم ،ج2،ص50ـ51.

9.مجموعه مقالات اولین همایش آثار تاریخی،ص131.

10.احمد سایبانی،/از جرون تا بندر عباس،ص62.

11.باستانی پاریزی،شمعی در طوفان،ص319.

12. همان،ص321.

13.ژان شوالیه و آ لن گربران،فرهنگ نمادها،ترجمه و تحقیق سودابه فضایلی،ص8.

14.همان ،ص،12.

15.همان،ص،.1.

16.نشپیل ،بندی است شبیه کستی زردتشتیان که به نشانه بلوغ برکمر پسر نوجوان می بستند.

17.مهرداد بهار،از اسطوره تا تاریخ ،ص283.

18. .ژان شوالیه وآلن گربران،همان،ص270ـ271.

19.همان ،صص16ـ17ـهمان.

20.دونا روزنبرگ،اسطوره های یونان،ترجمه مجتبی عبدالله نژاد،ص70.

21.ژژان شوالیه وآلن گربران،همان،ص230ـ231.

22.همان،ص292ـ293.

23.مجموعه مقالات اولین همایش آثار تاریخی آب هرمزگان ،ص618.

24.داراب نامه طرطوسی،به کوشش ذبیح الله صفا،ص 575.

25.سفر نامه پیترو دلاداله ،ج2،ص1224.

26.باستانی پاریزی،معجزه کویر.

27.فصلنامه موسیقی ماهور،سال ششم ،ش21،پاییز 82،ص200.

28.علی رضایی،گل و جهله ،ص18.

29.سید جعفر حمیدی ،سعدی در کیش،ص118.

30.همان،ص119.

31.ژان شوالیه و آلن گربران ،همان ،ص14.

                                                   

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر‌ماه سال 1387 09:24 ق.ظ توسط تارس نظرات (1)

نظرات (1) نظرات (1)

زندگی چه بازی ها که ندارد اما دل خوشم که اول و آخر تویی

 

به این نکته پی بردم که دوربین قادر است واقعیت را تفسیر کند،ایده هایی فراتر را منتقل کند،از سایه روشن ها ثبت کننده واقعیت باشد و نمایانگر چیز هایی بیش از آن چه پرتره می دهد...به این نکته پی برده ام بدون اینکه هرگز خودم دوربینی داشته باشم ...چون پی برده ام که خیلی از عکس ها در جایی درون مغز شکل می گیرد و آنها  را می توان  در صفحات خالی آلبوم دید

یک

او همیشه تی شرت آستین کوتاه قرمز وشلوار جین می پوشید،با کت و شلوار خوش تیپ نیست حتی با ساعت سوییسی و انگشتر عقیق زیبایی که بر خلاف سنت در کوچکترین انگشت دست راست جاسازی کرده است

دو

آدم وقتی امکان صحبت با دیگران را دارد نیازش را احساس نمی کند و ترجیح می دهد با خودش حرف بزند با ورود دختر به زندگی اش یاد می گیرد عاشق شود و یاد می گیرد از پوسته  خودش بیرون بیاید و نسبت به جامعه لطیف تر شود...

سه

کسی به مکن گفته : تو عاشق این دختری ولی سعی کن مثل خواهرت بهش نگاه کنی مبادا نگاهت تیز شود

چهار

از دور می امد و من نشناختمش نه تی شرت آستین کوتاه نه کت شلوارو انگشتر...لی سنگ شوری پا داشت و یقه ی پیراهنش تا سر شانه می رسید....آستین ها بزرگتر از دستها بودند یا نه نمی دانم شاید این هم جزئی از مدل پوشش بود وقتی کاملا به من نزدیک شد توانستم روی تی شرتش را بخوانم :تو عاشق این دختری ولی...

پنج

نمی دانم چرا به یاد خوابی که چند وقت پیش دیده بودم افتادم،دیده بودم که در جامعه ای هستم که در آن عاشق شدن ممنوع است و کسانی که عاشق شده باشند دستگیر وروانه بیمارستان می کنند تا این مرض خود را ترک کنند بیماران باید پوزه بندی را که شبیه به یک پستانک بود در دهان می گذاشتند ورو به دیوار  می ایستادند تا مداوا شوند وقتی بیدار شدم از روی میز دفتری را که روی جلدش نوشته شده بود :تو عاشق این دختری ولی...را برداشتم در صفحه اولش کسی برایم نوشته بود:زندگی چه بازی ها که ندارد اما دل خوشم که اول و آخرش تویی ای همه هستی من لباسی از نور در آخر بر من بپوشان ... این را شاید همان که انگشتر عقیق به دست داشت برایم نوشته بود ...نمی دانم

شش

-        خوب حالت چطوره

من هرگز انگشتر عقیق به دست داشتم ؟لی سنگ شور چطور؟آقا شما روی پیراهنم اینو نوشتید؟

من چند تا عکس گرفتم ؟خوب عکس معمولا یا دوازده یا 24 تایی یا...انگشترم پس کو انگشترم رو دزدیدن...تو عاشق این دختری...من می خام عکس بگیرم گه ها پس آ لبوم کو ـ یه آرا م بخش بهش بزنید

هفت

.

.

.

                                                    مجید کاظمی مژدهی

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر‌ماه سال 1387 09:11 ق.ظ توسط تارس نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

  1    2  >>

X

Home .Bahar 20.
Email

Archives

اردیبهشت 1388 (1)

تیر 1387 (2)

اردیبهشت 1386 (3)


Categories

سایه (1)



انواع فال
اس ام اس فارسی
کد تغییر شکل موس
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید


LinkDump

کد جدید جاوا
@title
آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه حافظ

ابتدا نیت کنید

سپس برای شادی روح حضرت حافظ یک صلوات بفرستید

.::.حالا کلید فال را فشار دهید.::.

برای گرفتن فال خود اینجا را کلیک کنید
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ




آمار سایت



تعداد بازدیدها:




Design by : Bahar 20


تعداد بازدید ها: 7646